النتائج 1 إلى 7 من 7
الموضوع:

نیما یوشیج

الزوار من محركات البحث: 1252 المشاهدات : 1747 الردود: 6
جميع روابطنا، مشاركاتنا، صورنا متاحة للزوار دون الحاجة إلى التسجيل ، الابلاغ عن انتهاك - Report a violation
  1. #1
    مشرفة قسم اللغات والثقافات الاخرى
    غروب الشمس
    تاريخ التسجيل: June-2021
    الجنس: أنثى
    المشاركات: 9,814 المواضيع: 540
    صوتيات: 28 سوالف عراقية: 2
    التقييم: 17571
    مزاجي: هادئه
    آخر نشاط: منذ دقيقة واحدة

    نیما یوشیج

    علی اسفندیاری (۲۱ آبان ۱۲۷۶ – ۱۶ دی ۱۳۳۸)
    که با نام نیما یوشیج شناخته می‌شود، نویسنده و شاعر ایرانی بود. او بنیان‌گذار شعر نو پارسی و ملقب به «پدر شعر نو» در ایران است. او را یکی از تاثیرگذارترین شاعران در شعر معاصر ایران دانسته‌اند
    .............‌‌‌‌‌...
    علي إسفندياري المعروف باسمه الأدبي نيما يوشيج، كاتب وشاعر إيراني. يُعدّ مؤسس الشعر الفارسي الحديث، ويُعرف في إيران بـ"أبو الشعر الحديث" ويُعتبر من أكثر الشعراء تأثيرًا في الشعر الإيراني المعاصر.

  2. #2
    مشرفة قسم اللغات والثقافات الاخرى
    غروب الشمس
    نیما یوشیج در جوانی عاشق دختری شد، اما به‌دلیل اختلاف مذهبی نتوانست با وی ازدواج کند.پس از این شکست، او عاشق دختری روستایی به نام صفورا شد و می‌خواست با او ازدواج کند، اما دختر حاضر نشد به شهر بیاید؛ بنابراین، عشق دوم نیز سرانجام خوبی نیافت.
    سرانجام نیما در ۶ اردیبهشت ۱۳۰۵ ازدواج کرد. همسر وی، عالیه جهانگیر، فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده نویسنده نامدار میرزا جهانگیر صوراسرافیل بود.حاصل این ازدواج، که تا پایان عمر دوام یافت، فرزند پسری بود به نام شراگیم که اکنون در آمریکا زندگی می‌کند. شراگیم در سال ۱۳۲۱ به‌دنیا آمد
    .........................
    وقع نيما يوشيج في حب فتاة في شبابه، لكن بسبب اختلافات دينية، لم يتمكن من الزواج منها.بعد هذه التجربة الفاشلة، وقع في حب فتاة قروية تُدعى صفورة، ورغب في الزواج منها، لكنها رفضت المجيء إلى المدينة؛ ولذلك، لم تكن نهاية قصة حبه الثانية سعيدة أيضًا
    تزوج نيما أخيرًا في 26 مايو 1926. كانت زوجته، علياء جهانجير، ابنة ميرزا ​​إسماعيل شيرازي وابنة أخت الكاتب الشهير ميرزا ​​جهانجير سور سرافيل. أسفر هذا الزواج، الذي استمر حتى وفاته، عن ابن اسمه شراجيم، يعيش الآن في أمريكا. وُلد شراجيم عام 1942
    .

  3. #3
    مشرفة قسم اللغات والثقافات الاخرى
    غروب الشمس
    مانلی
    .............
    من به راه خود باید بروم
    کس نه تیمار مرا خواهد داشت
    در پر از کشمکش این زندگی حادثه بار
    گرچه گویند نه
    اما
    هرکس تنهاست
    آن که می‌دارد تیمار مرا، کار من است
    من نمی‌خواهم درمانم اسیر
    صبح وقتی که هوا شد روشن
    هرکسی خواهد دانست و بجا خواهد آورد مرا
    که در این پهنه‌ور آب،
    به چه ره رفتم و از بهر چه‌ام بود عذاب

  4. #4
    مشرفة قسم اللغات والثقافات الاخرى
    غروب الشمس
    گل زودرس

    ...................

    آن گل زودرس چو چشم گشود
    به لب رودخانه تنها بود
    گفت دهقان سالخورده که : حیف که چنین یکه بر شکفتی زود
    لب گشادی کنون بدین هنگام
    که ز تو خاطری نیابد سود
    گل زیبای من ولی مشکن
    کور نشناسد از سفید کبود
    نشود کم ز من بدو گل گفت
    نه به بی موقع آمدم پی جود
    کم شود از کسی که خفت و به راه
    دیر جنبید و رخ به من ننمود
    آن که نشناخت قدر وقت درست
    زیرا این طاس لاجورد چه جست؟

  5. #5
    مشرفة قسم اللغات والثقافات الاخرى
    غروب الشمس
    داروگ

    ..................

    خشک آمد کشتگاه من
    در جوار کشت همسایه
    گر چه می‌گویند: «می‌گریند روی ساحل نزدیک
    سوگواران در میان سوگواران»
    قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟
    بر بساطی که بساطی نیست
    در درون کومه تاریک من که ذره‌ای با آن نشاطی نیست
    و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می‌ترکد
    ـ چون دل یاران که در هجران یاران ـ
    قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

  6. #6
    مشرفة قسم اللغات والثقافات الاخرى
    غروب الشمس
    شب همه شب

    .............

    شب همه شب شکسته خواب به چشمم
    گوش بر زنگ کاروانستم
    با صداهای نیم‌زنده ز دور
    هم‌عنان گشته هم‌زبان هستم.
    جاده اما ز همه کس خالی است
    ریخته بر سر آوار آوار
    این منم مانده به زندانِ شبِ تیره که باز
    شب همه شب
    گوش بر زنگ کاروانستم.

  7. #7
    مشرفة قسم اللغات والثقافات الاخرى
    غروب الشمس
    ترا من چشم در راهم

    ...............

    ترا من چشم در راهم
    شباهنگام
    که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی
    وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
    ترا من چشم در راهم
    شباهنگام
    در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
    در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
    گرم یاد آوری یا نه
    من از یادت نمی کاهم
    ترا من چشم در راهم

تم تطوير موقع درر العراق بواسطة Samer

قوانين المنتديات العامة

Google+

متصفح Chrome هو الأفضل لتصفح الانترنت في الجوال